یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همیگفت: ای پسر! چندان که تعلق خاطر آدمیزاد به روزیست اگر به روزیده بودی به مقام از ملائکه درگذشتی.
دربارهٔ این سروده
در این بخش از سخنان پیر، او به مرید خود یادآوری میکند که وابستگی انسان به روزی و مواهب دنیوی بسیار است. او بیان میکند که اگر انسان تنها به روزی خود اهمیت دهد و آن را فراموش کند، به مقام بالاتری همچون ملایکه میرسد. پیر به مرید میگوید که خداوند او را حتی زمانی که نطفهای مدفون بود، فراموش نکرده و او را با عقل، ادراک و زیبایی آفریده است. در نهایت، او به مرید هشدار میدهد که نباید خود را ناچیز پندارد، زیرا خداوند در هر حال او را فراموش نخواهد کرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
فراموشت نکرد ایزد در آن حال
که بودی نطفهٔ مدفون و مدهوش
روانت داد و طبع و عقل و ادراک
جمال و نطق و رای و فکرت و هوش
ده انگشتت مرتب کرد بر کف
دو بازویت مرکب ساخت بر دوش
کنون پنداری ای ناچیز همت!
که خواهد کردنت روزی فراموش؟