حکیمی پسران را پند همیداد که جانان پدر، هنر آموزید که مُلک و دولت دنیا اعتماد را نشاید و سیم و زر، در سفر بر محل خطر است؛ یا دزد به یکبار بِبَرد یا خواجه به تَفاریق بخورد. اما هنر چشمهٔ زاینده است و دولت پاینده وگر هنرمند از دولت بیفتد غم نباشد که هنر در نفس خود دولت است؛ هر جا که رود قدر بیند و در صدر نشیند و بی هنر لقمه چیند و سختی بیند.
دربارهٔ این سروده
حکیمی به پسرانش توصیه میکند که به یاد داشته باشند که وابستگی به مال و قدرت دنیوی بیثبات است. او بر اهمیت یادگیری هنر تأکید میکند و میگوید که هنر همیشه ماندگار و باارزش است؛ به طوری که هنرمند در هر جا که برود، مورد احترام قرار میگیرد. برعکس، بیهنرها با مشکلات زیادی مواجه خواهند شد. او سختیهای ناشی از از دست دادن مقام و قدرت را هم یادآوری میکند و به داستانی اشاره میکند که در زمان فتنهای در شام، دانشمندان روستازاده به وزیر پادشاه مراجعه کردند، در حالی که فرزندان وزیر که عقل کمتری داشتند، به گدایی در روستا رفتند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سخت است پس از جاه تَحَکُّم بردن
خو کرده به ناز، جور مردم بردن
وقتی افتاد فتنهای در شام
هر کس از گوشهای فرا رفتند
روستازادگان دانشمند
به وزیریّ پادشا رفتند
پسران وزیر ناقصعقل
به گدایی به روستا رفتند