باب ششم در ضعف و پیری

حکایت شمارهٔ ۸

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

پیرمرد‌ی را گفتند: چرا زن نکنی؟

۲

گفت: با پیرزنانم عیشی نباشد.

۳

گفتند: جوانی بخواه چو مکنت داری.

۴

گفت: مرا که پیرم با پیرزنان الفت نیست پس او را که جوان باشد با من که پیرم چه دوستی صورت بندد؟

۵

پِرِ هَفتا ثَله جُونی می‌کُند

عَشغِ مقری وَ خُیْ بِنی چِشِ رُوشْت

۶

زور باید نه زر که بانو را

گزر‌ی دوست‌تر که ده من گوشت

بازگشت به سروده‌های سعدی