توانگری بخیل را پسری رنجور بود. نیکخواهان گفتندش: مصلحت آن است که ختم قرآنی کنی از بهر وی یا بذل قربانی. لختی به اندیشه فرو رفت و گفت: مصحف مهجور اولیتر است که گله دور.
دربارهٔ این سروده
داستان دربارهی توانگری بخیل است که فرزند رنجوری دارد. نیکخواهان به او پیشنهاد میدهند که برای شفای پسرش، ختم قرآن بگیرد یا قربانی کند. او ابتدا به فکر میافتد و تصمیم میگیرد که به جای قربانی، قرآن را انتخاب کند، چرا که قرآن بالاتر از پول است. همچنین اشاره میشود که اگر کمک و دست یاری به پسرش کند، بهتر خواهد بود. در نهایت، دیدگاه او و تصمیمش به نوعی نقد شده و به تأکید بر اهمیت عمل خیر و کمک به دیگران پرداخته میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
صاحبدلی بشنید و گفت: ختمش به علت آن اختیار آمد که قرآن بر سر زبان است و زر در میان جان.
دریغا گردن طاعت نهادن
گرش همراه بودی دست دادن
به دیناری چو خر در گل بمانند
ور الحمدی بخواهی صد بخوانند