روزی به غرور جوانی سخت رانده بودم و شبانگاه به پای گریوهای سست مانده.
دربارهٔ این سروده
روزی جوانی به خاطر غرور و خودبینیاش به جایی رسیده بود که دیگر قادر به ادامهدادن نبود. در آنجا پیرمردی ضعیف از کاروان رسید و به او گفت که نشستن در آن مکان مناسب نیست. جوان پاسخ داد که نمیتواند حرکت کند. پیرمرد به او پندی داد و گفت که بهتر است به جای دویدن و فرار کردن، آرامش داشته باشد و صبر را پیشه کند. او اشاره کرد که هرچند اسب تند و سریع است، اما شتر به آرامی و با صبر حرکت میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
پیرمردی ضعیف از پس کاروان همیآمد و گفت: چه نشینی که نه جای خفتن است؟
گفتم: چون روم که نه پای رفتن است؟!
گفت: این نشنیدی که صاحبدلان گفتهاند: رفتن و نشستن به که دویدن و گسستن.
ای که مشتاق منزلی مشتاب
پند من کار بند و صبر آموز
اسب تازی دو تگ رود به شتاب
و اشتر آهسته میرود شب و روز