یکی را زنی صاحب جمالِ جوان درگذشت و مادرزن فرتوت به علّتِ کابین در خانه مُتَمَکِّن بماند و مرد از مُحاورتِ او به جان رنجیدی و از مجاورتِ او چاره ندیدی، تا گروهی آشنایان به پرسیدن آمدندش.
دربارهٔ این سروده
مردی به دلیل وفات همسر جوانش در غم و اندوه است، اما از حضور مادرزن پیرش در خانه ناراحت و رنجیدهخاطر است. دوستانش برای دلداری به دیدنش میآیند و او اینگونه ابراز میکند که نبود همسرش برایش دشوار نیست بلکه دیدن مادرزنش بیشتر او را آزار میدهد. او به شکلی شاعرانه به مقایسه بین زیبایی و زشتی میپردازد و بیان میکند که گاهی بهتر است از هزار دوست جدا شوی تا یک دشمن را ببیند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
یکی گفتا: چگونهای در مفارقتِ یارِ عزیز؟
گفت: نادیدنِ زن بر من چنان دشخوار نیست که دیدنِ مادرزن.
گل به تاراج رفت و خار بماند
گنج برداشتند و مار بماند
دیده بر تارکِ سَنان دیدن
خوشتر از رویِ دشمنان دیدن
واجب است از هزار دوست برید
تا یکی دشمنت نباید دید