باب پنجم در عشق و جوانی

حکایت شمارهٔ ۱۱

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

یکی را پرسیدند از مُسْتَعْرِبانِ بغداد: مٰا تَقُولُ فِی الْمُرْدِ؟

۲

گفت: لا خَیْرَ فیهِمْ مادامَ اَحَدُهُمْ لَطیفاً یَتَخاشَنُ؛ فَاِذا خَشُنَ یَتَلاطَفُ؛ یعنی چندان‌که خوب و لطیف و نازک‌اندام است، درشتی کند و سختی؛ چون سخت و درشت شد چنان که به کاری نیاید، تلطّف کند و درشتی نماند.

۳

اَمْرَد آن گه که خوب و شیرین است

تلخ گفتار و تندخوی بود

۴

چون به ریش آمد و به لعنت شد

مردم آمیز و مهرجوی بود

بازگشت به سروده‌های سعدی