یکی، دوستی را که زمانها ندیده بود گفت: کجایی که مشتاق بودهام؟
دربارهٔ این سروده
در این متن، شاعر به ملاقات دوستی قدیمی میپردازد و ابراز اشتیاق میکند. دوست در پاسخ میگوید که آیا واقعاً او به او علاقهمند است یا نه. شاعر با اشاره به تأخیر در دیدار معشوق، بیان میکند که وقتی معشوق دیر دیده میشود، آدم به او سیر نمیشود. سپس به جفاهایی که ممکن است معشوق با رفیقانش داشته باشد اشاره میکند و میگوید که اگر یار با دیگران باشد، به این معناست که در دلش غیرتی وجود دارد. او همچنین اشاره میکند که اگر دوباره با یار دیدار کند، ممکن است غیرت او را وادار به واکنش کند، و در نهایت، این دوستی را با شمعی که به پروانه مربوط است مقایسه میکند و میگوید که او نمیخواهد به خاطر دیگران بسوزد. این شعر به حس عاطفی و غیرت در روابط عاشقانه پرداخته و از دیرکردها و اشتياقهای عاشقانه سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گفت: مشتاقی به که ملولی.
دیر آمدى، اى نگار سرمست
زودت ندهیم دامن از دست
معشوقه که دیر دیر بینند
آخر، کم از آن که سیر بینند؟
شاهد که با رفیقان آید، به جفا کردن آمده است؛ به حکمِ آن که از غیرت و مُضادّت خالی نباشد.
اِذٰا جِئتَنی فی رُفْقَةٍ لِتَزُورَنی
وَ اِنْ جِئْتَ فی صُلْحٍ فَأَنتَ مُحارِبُ
به یک نفس که برآمیخت یار با اَغیار
بسی نماند که غیرت وجودِ من بکشد
به خنده گفت که من شمعِ جمعم ای سعدی
مرا از آن چه که پروانه خویشتن بکُشد؟