باب پنجم در عشق و جوانی

حکایت شمارهٔ ۶

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

شبی یاد دارم که یاری عزیز از در در آمد؛ چنان بیخود از جای برجستم که چراغم به آستین کشته شد.

۲

سَرَیٰ طَیْفُ مَنْ یَجْلُو بِطَلْعَتِهِ الدُّجیٰ

شگفت آمد از بختم که این دولت از کجا؟

۳

بنشست و عتاب آغاز کرد که: مرا در حال بدیدی چراغ بکشتی، به چه معنی؟

۴

گفتم: به دو معنی: یکی آن که گمان بردم که آفتاب برآمد و دیگر آن که این بیتم به خاطر بود:

۵

چون گرانی به پیشِ شمع آید

خیزش اندر میان جمع بِکُش

۶

ور شکرخنده‌ایست شیرین‌لب

آستینش بگیر و شمع بکش

بازگشت به سروده‌های سعدی