باب پنجم در عشق و جوانی

حکایت شمارهٔ ۲

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

گویند خواجه‌ای را بنده‌ای نادر الحُسن بود و با وی به سبیلِ مودّت و دیانت نظری داشت.

۲

با یکی از دوستان گفت: «دریغ این بنده، با حُسن و شَمایِلی که دارد اگر زبان‌درازی و بی‌ادبی نکردی

۳

گفت: «ای برادر! چو اقرارِ دوستی کردی، توقّعِ خدمت مدار که چون عاشق و معشوقی در میان آمد، مالک و مملوک برخاست

۴

خواجه با بندهٔ پری‌رخسار

چون در آمد به بازی و خنده

۵

نه عجب، کاو چو خواجه حکم کند

واین کشد بارِ ناز چون بنده

بازگشت به سروده‌های سعدی