منجّمی به خانه در آمد، یکی مردِ بیگانه را دید با زنِ او به هم نشسته. دشنام و سقط گفت و فتنه و آشوب خاست. صاحبدلی که بر این واقف بود، گفت:
دربارهٔ این سروده
منجمی به خانهاش آمد و مرد بیگانهای را دید که با همسرش نشسته و درباره او دشنام میداد. این کار سبب فتنه و آشوب شد. مردی با درایت که از این وضعیت باخبر بود، به منجمی گفت که تو چگونه میتوانی درباره اوضاع آسمانها داوری کنی در حالی که از وضعیت درون خانهات بیخبر هستی؟
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تو بر اوجِ فلک چه دانى چیست؟
که ندانى که در سرایت کیست؟