باب چهارم در فواید خاموشی

حکایت شمارهٔ ۹

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

در عقدِ بَیْع سرایی مُتَرَدِّد بودم. جهودی گفت: آخر من از کدخدایانِ این محلّتم؛ وصفِ این خانه چنان که هست از من پرس. بخر که هیچ عیبی ندارد. گفتم: به جز آن که تو همسایهٔ منی!

۲

خانه‌ای را که چون تو همسایه است

ده درم سیمِ بد عیار ارزد

۳

لکن امّیدوار باید بود

که پس از مرگِ تو هزار ارزد

بازگشت به سروده‌های سعدی