ابلهی را دیدم سَمین، خِلعتی ثَمین در بر و مَرْکَبی تازی در زیر و قَصَبی مصری بر سر.
دربارهٔ این سروده
در این متن، سعدی به توصیف یک انسان ابله میپردازد که لباسی زیبا بر تن دارد و سوار بر اسب تازی است. او با اشاره به این فرد، به عیبهای او میپردازد و میگوید که زیبایی ظاهری به تنهایی کافی نیست. سعدی با مقایسه این انسان با الاغی که تنش زیباست، میگوید که تنها ظاهر و لباس نیست که ارزش انسانی را تعیین میکند. او تأکید میکند که در تمام ملزومات زندگی این فرد، تنها آنچه حلال است، خون اوست، که نشاندهنده ناپاکی و بیارزشی اوست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کسی گفت: سعدی! چگونه همیبینی این دیبای مُعْلَمْ بر این حیوانِ لایَعْلَمْ؟
گفتم:
قَدْ شٰابَهَ بِالْوَرَیٰ حِمارٌ
عِجْلاً جَسَداً لَهُ خُوارٌ
یک خلقتِ زیبا به از هزار خلعتِ دیبا.
به آدمی نتوان گفت مانَد این حیوان
مگر دُراعه و دستار و نقشِ بیرونش
بگرد در همه اسبابِ مِلک و هستیِ او
که هیچ چیز نبینی حلال جز خونَش