دست و پابریدهای هزارپایی بکُشت. صاحبدلی بر او گذر کرد و گفت: سُبْحٰانَالله! با هزار پایْ که داشت چون اجلش فرا رسید از بیدستوپایی گریختن نتوانست.
دربارهٔ این سروده
شخصی در حال عبور از کنار یک هزارپا که دچار نقص عضو شده بود، به این نکته توجه میکند که با وجود داشتن هزار پا، وقتی وقت مرگش فرا میرسد، نمیتواند فرار کند. این موضوع به انسان یادآوری میکند که وقتی مرگ (اجل) نزدیک میشود، حتی با تمام قدرت و امکانات هم نمیتوان از آن فرار کرد. در موقع خطر و در برابر دشمن، هیچ تلاشی نمیتواند به ما کمک کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چو آید ز پی دشمنِ جانستان
ببندد اجل پایِ اسبِ دوان
در آن دم که دشمن پیاپی رسید
کمانِ کیانی نشاید کشید