گدایی هول را حکایت کنند که نعمتی وافر اندوخته بود.
دربارهٔ این سروده
در این حکایت فردی گدا با نعمتی فراوان مواجه میشود و پادشاه از او میخواهد که بخشی از اموالش را به او بدهد. گدا با تردید پاسخ میدهد که او لایق بخشش نیست و هیچ گاه نمیتواند به پادشاهی که در مقام والایی قرار دارد، کمکی کند. او میگوید که اگرچه ممکن است مسائل و مشکلاتی پیش بیاید، اما او نمیتواند از مال خود که به زحمت به دست آورده، دست بکشید. در ادامه، پادشاه از او میخواهد که اطاعت کند و درباره او از زجر و توبیخ سخن میگوید. در نهایت، حکایت به این نکته اشاره دارد که کسانی که بر خود رحمت نمیآورند، ممکن است از دیگران نیز رحمت نبیند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
یکی از پادشاهان گفتش: همینمایند که مالِ بیکران داری و ما را مهمّی هست، اگر به برخی از آن دستگیری کنی چون ارتفاع رسد وفا کرده شود و شُکر گفته.
گفت: ای خداوندِ روی زمین! لایقِ قَدرِ بزرگوارِ پادشاه نباشد دستِ همّت به مالِ چون من گدایی آلوده کردن که جو جو به گدایی فراهم آوردهام.
گفت: غم نیست که به کافر میدهم، اَلْخَبیثاتُ لِلْخَبیثین.
گر آبِ چاهِ نَصرانی نه پاک است
جهودِ مُرده میشویی چه باک است؟
قالوُا عَجِینُ الْکِلْسِ لَیْسَ بِطاهِرٍ
قُلْنٰا نَسُدُّ بِهِ شُقوُقَ الْمَبْرَزِ
شنیدم که سر از فرمانِ ملک باز زد و حُجَّت آوردن گرفت و شوخچشمی کردن.
بفرمود تا مَضمونِ خِطاب از او به زجر و توبیخ مُخَلَّص کردند.
به لطافت چو برنیاید کار
سر به بیحرمتی کِشَد ناچار
هرکه بر خویشتن نبخشاید
گر نبخشد کسی بر او، شاید