حاتمِ طایی را گفتند: از تو بزرگهمّتتر در جهان دیدهای یا شنیدهای؟
دربارهٔ این سروده
حاتم طایی درباره بزرگ همتی خود میگوید که در یک روز چهل شتر قربانی کرده بود. در حین آن، به صحرا رفت و فردی را دید که در حال جمعآوری خرما بود. حاتم او را دعوت کرد تا به مهمانیاش بیاید، اما او جواب داد که هر کس که نانش را از عرق جبین خود درآورد، نیازی به منت حاتم ندارد. حاتم به همت و جوانمردی او ارادت ورزید و او را از خود برتر دانست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گفت: بلی! روزی چهل شتر قربان کرده بودم اُمرایِ عرب را، پس به گوشهٔ صحرایی به حاجتی برون رفته بودم، خارکنی را دیدم پشته فراهم آورده. گفتمش: به مهمانیِ حاتم چرا نَرَوی که خَلقی بر سِماطِ او گرد آمدهاند؟ گفت:
هرکه نان از عملِ خویش خورَد
منّتِ حاتمِ طایی نبَرَد
من او را به همّت و جوانمردی از خود برتر دیدم.