یکی از علما خورندهٔ بسیار داشت و کَفافِ اندک. یکی را از بزرگان که در او معتقد بود بگفت. روی از توقّعِ او در هم کشید و تعرّضِ سؤال از اهلِ ادب در نظرش قبیح آمد.
دربارهٔ این سروده
در این متن، عالمی که دچار مشکلات مالی است، نسبت به درخواستهای دیگران بیمیل شده و از آنها دوری میکند. او به این نتیجه میرسد که اگر بخواهد در زندگی خود به کسی وابسته باشد، بهتر است این وابستگی با عزت باشد تا با ذلت. به عبارت دیگر، او احساس میکند که اگر در پی رفع نیازهای خود به دیگران تکیه کند، آبرو و اعتبارش در خطر خواهد بود. در انتها بیان میشود که در شرایط حضور در جامعه، به دست آوردن نان ممکن است که به قیمت از دست دادن آبرو و حیثیت باشد و این برای او بهتر است که به دلایلی مثل فقر و ذلت، هیچ عایدی نداشته باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز بخت، رویتُرُشکرده، پیشِ یارِ عزیز
مرو، که عیش بر او نیز تلخ گردانی
به حاجتی که رَوی، تازهروی و خندان رو
فرو نبندد کارِ گشادهپیشانی
آوردهاند که اندکی در وظیفهٔ او زیادت کرد و بسیاری از ارادت کم. دانشمند چون پس از چند روز مودّتِ معهود برقرار ندید گفت:
بِئْسَ الْمَطَاعِمُ حِینَ الذُلُّ یَکْسِبُها
الْقِدْرُ مُنْتَصَبٌ وَ الْقَدْرُ مَخْفوُضٌ
نانم افزود و آبرویم کاست
بینوایی بِهْ از مذلّتِ خواست