جوانمردی را در جنگِ تاتار جراحتی هول رسید.
دربارهٔ این سروده
این متن درباره سختی کمکخواستن از بخیلان و آدمهای ترشروست. در ابتدا حکایتی از یک پهلوان و جوانمرد که دچار زخمی شدید گشته، نقل شده است که آن جوانمرد، مرگ را بر کمک خواستن از یک شخص خسیس و فرومایه ترجیح میدهد. در ادامه ابیاتی در وصف و فضیلت خوشخویی، سخاوت و قناعت آمده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کسی گفت: فلان بازرگان نوشدارو دارد، اگر بخواهی، باشد که دریغ ندارد.
گویند آن بازرگان به بُخْل معروف بود.
گر به جایِ نانش، اندر سفره بودی آفتاب
تا قیامت روزِ روشن کس ندیدی در جهان
جوانمرد گفت: اگر خواهم، دارو دهد یا ندهد. و گر دهد، منفعت کند یا نکند. باری، خواستن از او زهرِ کُشنده است.
هر چه از دونان به منّت خواستی
در تن افزودیّ و از جان کاستی
و حکیمان گفتهاند: آبِ حیات اگر فروشند فیالمثل به آبروی، دانا نخرد که مردن به علّت بِهْ از زندگانی به مَذَلّت.
اگر حَنْظَل خوری از دستِ خوشخوی
بِهْ از شیرینی از دستِ تُرُشروی