باب سوم در فضیلت قناعت

حکایت شمارهٔ ۸

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

بقّالی را دِرَمی چند بر صوفیان گرد آمده بود در واسط.

۲

هر روز مُطالبت کردی و سخنان با خشونت گفتی.

۳

اصحاب از تَعَنُّتِ وی خسته‌خاطر همیبودند و از تحمّل چاره نبود.

۴

صاحبدلی در آن میان گفت: نفْسْ را وعده دادن به طعام آسان‌تر است که بقّال را به دِرَم.

۵

ترکِ احسانِ خواجه اولی‌ٰتر

کاحتمالِ جفایِ بَوّابان

۶

به تمنّای گوشت، مردن بِهْ

که تقاضایِ زشتِ قصّابان

بازگشت به سروده‌های سعدی