یکی از حکما پسر را نهی همیکرد از بسیار خوردن که سیری مردم را رنجور کند.
دربارهٔ این سروده
این متن درباره فضیلت و خوبی اعتدال و میانهروی در زندگی است. پدری، پسر خود را از پرخوری منع میکند و خطرات پرخوری را بهاو یادآوری میکند و پسر نیز از بدی و رنج گرسنگی میگوید در نهایت پدر او را به میانهروی توصیه میکند. در پایان متن، حکایت یک بیمار نقل شده که پس بیماری متوجه میشود که آن درد و رنج، نتیجه پرخوری است و آرزو میکند که بتواند کمخوری در پیش بگیرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گفت: ای پدر! گرسنگی خلق را بکشد، نشنیدهای که ظریفان گفتهاند به سیری مردن به که گرسنگی بردن.
گفت: اندازه نگهدار، کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لٰا تُسْرِفوُا.
نه چندان بخور کز دهانَت برآید
نه چندان که از ضعف جانت برآید
با آنکه در وجودِ طعام است عیشِ نفس
رنج آوَرَد طعام که بیش از قَدَر بوَد
گر گُلشِکَر خوری به تکلّف، زیان کند
ور نانِ خشک دیر خوری، گلشکر بوَد
رنجوری را گفتند: دلت چه میخواهد؟
گفت: آن که دلم چیزی نخواهد.
معده چو کج گشت و شکمدرد خاست
سود ندارد همه اسباب، راست