یکی از ملوکِ عَجَم طبیبی حاذق به خدمتِ مصطفی، صلّی اللهُ عَلَیْهِ و سَلَّمَ، فرستاد.
دربارهٔ این سروده
یکی از ملوک عجم، طبیبی را به نزد پیامبر اسلام، مصطفی صلی الله علیه و سلم فرستاد تا او را معالجه کند. این طبیب در مدت زمان وجودش در دیار عرب، کسی را نیافت که برای معالجه به او مراجعه کند و در نتیجه نزد پیامبر آمد و گله کرد. پیامبر فرمود که مردم این طایفه بر اساس روشی خاص غذا میخورند؛ به این معنا که تا اشتها نداشته باشند، نمیخورند و هنوز اشتهایشان باقی بوده است. طبیب از این پاسخ پیامبر تحت تأثیر قرار گرفت و گفت که این روش موجب تندرستی است. سپس زمین را بوسید و رفت. در ادامه، او به اهمیت عدم پرخوری و تأثیر آن بر سلامتی اشاره کرد و بیان کرد که رعایت این حکمت، به تندرستی کمک میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سالی در دیارِ عرب بود و کسی تَجْرِبه پیشِ او نیاورد و معالجه از وی درنخواست.
پیشِ پیغمبر آمد و گله کرد که: مر این بنده را برای معالجتِ اصحاب فرستادهاند و در این مدّت کسی التفاتی نکرد تا خدمتی که بر بنده معیَّن است، به جای آوَرَد.
رسول، علیهالسّلام، گفت: این طایفه را طریقتی است که تا اشتها غالب نشود، نخورند و هنوز اشتها باقی بُوَد که دست از طعام بدارند.
حکیم گفت: این است موجبِ تندرستی.
زمین ببوسید و برَفت.
سخن آن گه کُنَد حکیم آغاز
یا سرانگشت سویِ لقمه، دراز
که ز ناگفتنش خلل زاید
یا ز ناخوردنش به جان آید
لاجَرَم حکمتش بوَد، گفتار
خوردنش تندرستی آرَد بار