درویشی را شنیدم که در آتشِ فاقه میسوخت و رُقعه بر خِرقه همیدوخت و تسکینِ خاطرِ مسکین را همیگفت:
دربارهٔ این سروده
درویشی در حال تحمل مشکلات زندگی، به قناعت و سادهزیستی تأکید میکند و میگوید بهتر است به نان خشک و لباس ساده قناعت کنیم تا این که بار مشکلات خود را بر دوش دیگران بیندازیم. وقتی کسی به او میگوید که در شهر شخصی با طبع نیکو وجود دارد که میتواند به او کمک کند، درویش پاسخ میدهد که برای او بهتر است که از دیگران چیزی نخواهد و به صبر و تحمل خود ادامه دهد؛ چرا که طلب کمک از دیگران با تحمل عذاب جهنم برابر است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به نانِ خشک قناعت کنیم و جامهٔ دَلْق
که بارِ محنتِ خود بِهْ که بارِ منّتِ خَلق
کسی گفتش: چه نشینی که فلان در این شهر طبعی کریم دارد و کَرَمی عَمیم، میان به خدمتِ آزادگان بسته و بر دَرِ دلها نشسته. اگر بر صورتِ حالِ تو چنانکه هست وقوف یابد، پاسِ خاطرِ عزیزان داشتن منّت دارد و غنیمت شمارد.
گفت: خاموش! که در پَسی مردن بِهْ که حاجت پیشِ کسی بردن.
هم رُقعه دوختن بِهْ و الزامِ کنجِ صبر
کز بهرِ جامه، رُقعه بَرِ خواجگان نبشت
حقّا که با عقوبتِ دوزخ برابر است
رفتن به پایمردیِ همسایه در بهشت