خواهندهٔ مَغْرِبی در صفِ بزّازانِ حَلَب میگفت: ای خداوندانِ نعمت، اگر شما را انصاف بودی و ما را قناعت، رسمِ سؤال از جهان برخاستی.
دربارهٔ این سروده
شاعر در این بیان، خواستهاش را از خداوند مطرح میکند و از بزازان حلب میخواهد که اگر انصاف داشته باشند، به او این نعمت قناعت را بدهند. او تأکید میکند که بدون قناعت، هیچ نعمت واقعی وجود ندارد و صبر را کلید حکمت میداند، زیرا هر کسی که صبر نداشته باشد، حکمت نیز نخواهد داشت.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای قناعت! توانگرم گردان
که ورایِ تو هیچ نعمت نیست
کنجِ صبر، اختیارِ لُقمان است
هرکه را صبر نیست، حکمت نیست