باب دوم در اخلاق درویشان

حکایت شمارهٔ ۴۳

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

بزرگی را پرسیدم از سیرت اخوان صفا. گفت: کمینه آن که مراد خاطر یاران بر مصالح خویش مقدّم دارد و حکما گفته‌اند: برادر که در بند خویش است نه برادر و نه خویش است.

۲

همراه اگر شتاب کند، همره تو نیست

دل در کسی مبند که دل بستهٔ تو نیست

۳

چون نبود خویش را دیانت و تقوی

قطع رحم بهتر از مودت قربی

۴

یاد دارم که مدّعی در این بیت بر قول من اعتراض کرده بود و گفته: حق تعالی در کتاب مجید از قطع رحم نهی کرده است و به مودت ذی القربی فرموده و اینچه تو گفتی مناقض آن است. گفتم: غلط کردی که موافق قرآن است:

۵

و اِن جاهَداکَ عَلی اَن تُشْرِکَ بی ما لَیْسَ لَکَ به عِلمٌ فلا تُطِعْهما

۶

هزار خویش که بیگانه از خدا باشد

فدای یک تنِ بیگانه کآشنا باشد

بازگشت به سروده‌های سعدی