یکی از صاحبدلان، زورآزمایی را دید به هم برآمده و کف بر دماغ انداخته.
دربارهٔ این سروده
در این متن، نویسنده به بررسی مفهوم مردانگی و شجاعت میپردازد. او به شخصی که در شرایط دشواری قرار دارد و به آسانی تحت تأثیر دشنامها قرار میگیرد، اشاره میکند و او را فرومایه مینامد. نویسنده بر این باور است که مردی واقعی کسی است که بتواند بر مشکلات غلبه کند و در برابر سختیها واکنشهای عاقلانه و شایستهای از خود نشان دهد. او تأکید میکند که انسانها از خاک برآمدهاند و باید از ویژگیهای انسانی و مردمی برخوردار باشند تا به حقیقت مردی دست یابند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گفت: این را چه حالت است؟
گفتند: فلان دشنام دادش.
گفت: این فرومایه هزار من سنگ برمیدارد و طاقتِ سخنی نمیآرد.
لافِ سرپنجگی و دعویِ مَردی بگذار
عاجزِ نفسِ فرومایه چه مَردی چه زنی
گرت از دست برآید، دهنی شیرین کن
مَردی آن نیست که مشتی بزنی بر دهنی
اگر خود بردَرَد پیشانیِ پیل
نه مَرد است آن که در وی مَردمی نیست
بنیآدم سرشت از خاک دارد
اگر خاکی نباشد، آدمی نیست