باب دوم در اخلاق درویشان

حکایت شمارهٔ ۳۹

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

یکی بر سرِ راهی مستْ خفته بود و زمامِ اختیار از دست رفته.

۲

عابدی بر وی گذر کرد و در آن حالتِ مستقبَح او نظر کرد.

۳

جوان از خوابِ مستی سر بر آورد و گفت:

۴

اِذاٰ مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِراماً

۵

اِذا رَأیْتَ اَثِیماً کُنْ سٰاتِراً وَ حَلیماً

یا مَنْ تُقَبِّحُ اَمْرِی لِمْ لا تَمَرُّ کَرِیماً

۶

متاب ای پارسا، روی از گنهکار

به بخشایندگی در وی نظر کن

۷

اگر من ناجوانمردم به کردار

تو بر من چون جوانمردان گذر کن

بازگشت به سروده‌های سعدی