مریدی گفت پیر را: چه کنم کز خَلایق به رنج اندرم، از بس که به زیارتِ من همیآیند و اوقاتِ مرا از تردّدِ ایشان تشویش میباشد؟
دربارهٔ این سروده
مریدی از پیر خود شکایت کرد که زیارت کنندگانش او را آزار میدهند و وقتش را میگیرند. پیر به او توصیه کرد که هر چه درویشان دارند را بپذیرد و از توانگران چیزی درخواست کند تا دیگر به سراغ او نیایند. او گفت اگر یک گدا پیش روی لشکر اسلام باشد، کافران از ترس توقع او فرار میکنند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گفت: هر چه درویشانند مر ایشان را وامی بده و آنچه توانگرانند از ایشان چیزی بخواه که دیگر یکی گردِ تو نگردند!
گر گدا پیشروِ لشکرِ اسلام بُوَد
کافر از بیمِ توقّع برود تا درِ چین