باب دوم در اخلاق درویشان

حکایت شمارهٔ ۳۲

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

یکی از پادشاهان عابدی را پرسید که عِیالان داشت: اوقاتِ عزیز چگونه می‌گذرد؟ گفت: همه شب در مناجات و سحر در دعایِ حاجات و همه روز در بند اِخراجات.

۲

ملِک را مضمونِ اشارتِ عابد معلوم گشت. فرمود تا وجهِ کَفافِ وی معیّن دارند و بارِ عِیال از دلِ او برخیزد.

۳

ای گرفتارِ پای بندِ عیال

دیگر آسودگی مبند خیال

۴

غمِ فرزند و نان و جامه و قوت

بازت آرد ز سِیر در مَلَکوت

۵

همه روز اتّفاق می‌سازم

که به شب با خدای پردازم

۶

شب چو عَقدِ نماز می‌بندم

چه خورد بامداد فرزندم؟

بازگشت به سروده‌های سعدی