باب دوم در اخلاق درویشان

حکایت شمارهٔ ۳۰

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

یکی را از بزرگان بادی مخالف در شکم پیچیدن گرفت و طاقتِ ضبطِ آن نداشت و بی اختیار از او صادر شد. گفت ای دوستان! مرا در آنچه کردم اختیاری نبود و بَزَهی بر من ننوشتند و راحتی به وجودِ من رسید. شما هم به کَرَم معذور دارید.

۲

شکم زندانِ باد است ای خردمند

ندارد هیچ عاقل باد در بند

۳

چو باد اندر شکم پیچد فرو هل

که باد اندر شکم بار است بر دل

۴

حریفِ تُرُشرویِ ناسازگار،

چو خواهد شدن، دست پیشش مدار

بازگشت به سروده‌های سعدی