بخشایِشِ الهی گمشدهای را در مَناهی، چراغِ توفیق فرا راه داشت تا به حلقهٔ اهلِ تحقیق در آمد.
دربارهٔ این سروده
در این متن، نویسنده از تجربیات شخصی خود در مسیر روحانی و مواجهه با انتقادات و بدبینیهای دیگران صحبت میکند. او ابتدا از بخشایش الهی سخن میگوید که به او توفیق داده تا در جمع اهل تحقیق قرار گیرد. او به تأثیر درویشان و صدق نفس آنها بر تغییر اخلاق خود اشاره میکند و میگوید که با ترک هوا و هوس، با انتقادهای مردم روبرو شده است. نویسنده احساس میکند که نمیتواند از زبان مردم رهایی یابد و او این موضوع را با معلم خود در میان میگذارد. جواب معلم به او این است که باید شکر نعمتها را بهجا آورد و به بداندیشان اهمیت ندهد. او تأکید میکند که بودن نیک، حتی اگر دیگران فکر کنند بد است، از بودن بد و دیده شدن نیک بهتر است. در نهایت، او میگوید که سعی دارد از انتقادات پنهان بماند و در دلش رازهایش را دارد، زیرا خداوند بهتر از هر کس به درون او آگاه است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به یُمنِ قدمِ درویشان و صدقِ نَفَسِ ایشان ذَمایمِ اخلاقش به حَماید مبدّل گشت.
دست از هوا و هوس کوتاه کرده و زبانِ طاعنان در حقِ او همچنان دراز، که بر قاعدهٔ اوّل است و زهد و طاعتش نامُعَوَّل.
به عذر و توبه توان رستن از عذابِ خدای
ولیک مینتوان از زبانِ مردم رَست
طاقت جورِ زبانها نیاورد و شکایت پیشِ پیرِ طریقت برد.
جوابش داد که: شکرِ این نعمت چگونه گزاری که بهتر از آنی که پندارندت؟!
چند گویی که بد اندیش و حسود
عیبجویانِ منِ مسکینند؟
گه به خون ریختنم برخیزند
گه به بد خواستنم بنشینند
نیک باشی و بدت گوید خلق
به که بد باشی و نیکت بینند
لیکن مرا -که حُسنِ ظَنِّ همگنان در حقّ من به کمال است و من در عینِ نقصان؛ روا باشد اندیشه بردن و تیمار خوردن.
اِنّی لَمُسْتَتَرٌ مِنْ عَیْنِ جیرانی
وَ اللهُ یَعْلَمُ أَسْرارِي وَ أَعْلاني
در بسته به روی خود ز مردم
تا عیب نگسترند ما را
در بسته چه سود و عالِمالغیب
دانایِ نهان و آشکارا