شبی در بیابانِ مکّه از بیخوابی پایِ رفتنم نماند؛ سر بنهادم و شتربان را گفتم: دست از من بدار.
دربارهٔ این سروده
شبی در بیابان مکه از بیخوابی خسته شدم و به شتربان گفتم که مرا تنها بگذارد. احساس کردم که جسم لاغرم تحت فشار است و دیگر تحمل ادامه مسیر را ندارم. شتربان به من گفت که اگر به سمت حرم بروی، نجات مییابی و اگر بمانی، خواه ناخواه خواهی مرد. او پیشنهاد داد که در زیر سایه درختان در بیابان بخوابم، اما هشدار داد که باید با جان خود وداع کنم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
پایِ مسکینْ پیاده چند رود؟
کز تحمّل ستوه شد بُختی
تا شود جسمِ فربهی لاغر
لاغری مرده باشد از سختی
گفت: ای برادر! حرم در پیش است و حرامیّ در پس؛ اگر رفتی بُردی، وگر خفتی، مُردی.
خوش است زیرِ مُغیلان به راه بادیه خُفت
شبِ رَحیل. ولی ترکِ جان بباید گفت