یکی را از بزرگان به محفلیاندر همیستودند و در اوصافِ جمیلش مبالغه میکردند.
دربارهٔ این سروده
در این متن، یکی از بزرگان در محفلی مورد ستایش و تعریف قرار میگیرد و در خصوص زیباییهای ظاهریاش مبالغاتی میشود. او به آرامی بیان میکند که من فقط خودم را میشناسم و نمیتوان به ظواهر اکتفا کرد. او اشاره میکند که با وجود اینکه مردم او را زیبا میبینند، به باطن خویش واقف است و از زشتیهای درونیاش شرمنده است. او به طاووس نیز اشاره میکند که با وجود زیبایی ظاهریاش، به خاطر زشت بودن پایش خجالتزده است. این متن به اهمیت شناخت درونی و باطن انسان نسبت به ظواهر میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سر بر آورد و گفت: من آنم که من دانم.
کَفَیْتَ اَذَیً یا مَنْ یَعُدُّ مَحاسِنی
عَلانِیَتی هَذٰاٰ وَلَمْ تَدْرِ ما بَطَنْ
شخصم به چشمِ عالمیان خوبمنظر است
وز خُبْثِ باطنم سرِ خجلت فتاده پیش
طاووس را به نقش و نگاری که هست، خلق
تحسین کنند و او خجل از پای زشتِ خویش