باب دوم در اخلاق درویشان

حکایت شمارهٔ ۸

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

یکی را از بزرگان به محفلی‌اندر همی‌ستودند و در اوصافِ جمیلش مبالغه می‌کردند.

۲

سر بر آورد و گفت: من آنم که من دانم.

۳

کَفَیْتَ اَذَیً یا مَنْ یَعُدُّ مَحاسِنی

عَلانِیَتی هَذٰاٰ وَلَمْ تَدْرِ ما بَطَنْ

۴

شخصم به چشمِ عالمیان خوب‌منظر است

وز خُبْثِ باطنم سرِ خجلت فتاده پیش

۵

طاووس را به نقش و نگاری که هست، خلق

تحسین کنند و او خجل از پای زشتِ خویش

بازگشت به سروده‌های سعدی