یاد دارم که در ایام طُفولیّت مُتَعَبِّد بودمی و شبخیز و مُوْلَعِ زهد و پرهیز.
دربارهٔ این سروده
در این متن، فردی به یاد میآورد که در دوران بچگی متدین بوده و به عبادت و زهد علاقهمند بوده است. شبی در کنار پدرش مشغول عبادت بوده و مشاهده کرده که دیگران خوابشان برده است. او از پدرش میپرسد که چرا هیچیک از آنها بیدار نمیشوند و پدر در پاسخ به او میگوید که اگر خود او هم بخوابد، بهتر است تا اینکه در ظاهر خود را مشغول به عبادت نشان دهد. او ادامه میدهد که تنها کسی که در دنیا میتواند خود را ببیند، خود فرد است و اگر کسی بخواهد حقیقت را ببیند، باید بر خود آگاهی داشته باشد و نگذارد که در پندارهای بیاساس غرق شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شبی در خدمتِ پدر، رَحْمَةُ اللهِ عَلَیْهِ، نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته و مُصْحَفِ عزیز بر کنار گرفته و طایفهای گردِ ما خفته.
پدر را گفتم: از اینان یکی سر بر نمیدارد که دوگانهای بگزارد. چنان خوابِ غفلت بردهاند که گویی نخفتهاند که مردهاند.
گفت: جانِ پدر! تو نیز اگر بخفتی به از آن که در پوستینِ خلق افتی.
نبیند مدّعی جز خویشتن را
که دارد پردهٔ پندار در پیش
گرت چشمِ خدا بینی ببخشند
نبینی هیچکس عاجزتر از خویش