زاهدی مهمان پادشاهی بود. چون به طعام بنشستند، کمتر از آن خورد که ارادتِ او بود و چون به نماز برخاستند، بیش از آن کرد که عادت او، تا ظنِّ صَلاحیت در حق او زیادت کنند.
دربارهٔ این سروده
زاهدی به مهمانی پادشاه رفت و در زمان صرف غذا کمتر از حد معمول خورد تا ارادت خود را نشان دهد. وقتی که به نماز پرداخت، بیش از حد معمول نماز خواند تا دیگران او را صالح و با تقوا تصور کنند. وقتی به سرای خود بازگشت، از اهل خانه خواست تا او را غذا بیاورند. پسرش که جوانی با فراست بود از او پرسید: مگر در مجلس سلطان چیزی نخوردی؟ پدر گفت: در حضور پادشاه خوراک خوبی نخوردم. پسر جواب داد: پس قضای نماز را هم بخوان که نمازت نیز فایدهای نداشته است. به این ترتیب، شاعر به نقصان و عیبهای خودباوری انسانها اشاره میکند و هشدار میدهد که برای چیزهای ظاهری و موقتی نباید مغرور شد، زیرا در روزهای سخت و درماندگی، فقط حقایق واقعی اهمیت دارند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ترسم نرسی به کعبه، ای اعرابی
کاین ره که تو میروی به ترکستان است
چون به مُقام خویش آمد، سفره خواست تا تَناوُلی کند. پسری صاحبِ فراست داشت. گفت: ای پدر! باری به مجلس سلطان در، طعام نخوردی؟ گفت: در نظر ایشان چیزی نخوردم که به کار آید. گفت: نماز را هم قضا کن که چیزی نکردی که به کار آید.
ای هنرها گرفته بر کفِ دست
عیبها بر گرفته زیرِ بغل
تا چه خواهی خریدن ای مغرور
روزِ درماندگی به سیمِ دغل