باب اول در سیرت پادشاهان

حکایت شمارهٔ ۳۸

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

گروهی حکما به حضرتِ کسریٰ در، به مصلحتی سخن همیگفتند و بزرگمهر که مهترِ ایشان بود خاموش.

۲

گفتندش: چرا با ما در این بحث سخن نگویی؟

۳

گفت: وزیران بر مثالِ اطبّااند و طبیب دارو ندهد جز سَقیم را. پس چو بینم که رای شما بر صواب است، مرا بر سرِ آن سخن گفتن حکمت نباشد.

۴

چو کاری بی فُضولِ من بر آید

مرا در وی سخن گفتن نشاید

۵

و گر بینم که نابینا و چاه است

اگر خاموش بنشینم گناه است

بازگشت به سروده‌های سعدی