باب اول در سیرت پادشاهان

حکایت شمارهٔ ۳۴

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

یکی از پسرانِ هارون‌الرَّشید پیش پدر آمد خشم‌آلود که فلان سرهنگ‌زاده مرا دشنامِ مادر داد.

۲

هارون ارکان دولت را گفت: جَزایِ چنین کس چه باشد؟

۳

یکی اشاره به کشتن کرد و دیگری به زبان بریدن و دیگری به مصادره و نفی.

۴

هارون گفت: ای پسر! کَرَم آن است که عفو کنی و گر نتوانی تو نیزش دشنامِ مادر ده، نه چندان که انتقام از حد درگذرد. آن گاه ظلم از طرفِ ما باشد و دعوی از قِبَلِ خصم.

۵

نه مرد است آن به نزدیکِ خردمند

که با پیلِ دمان پیکار جوید

۶

بلی مرد آن کس است از رویِ تحقیق

که چون خشم آیدش، باطل نگوید

بازگشت به سروده‌های سعدی