آوردهاند که نوشینروانِ عادل را در شکارگاهی صَید کباب کردند و نمک نبود. غلامی به روستا رفت تا نمک آرد. نوشیروان گفت: نمک به قیمت بستان تا رسمی نشود و ده خراب نگردد. گفتند: از این قدر چه خَلَل آید؟ گفت: بنیادِ ظلم در جهان اوّل اندکی بودهاست هر که آمد بر او مَزیدی کرده تا بدین غایت رسیده.
دربارهٔ این سروده
نوشین روان عادل در شکارگاه شکار شد و برای کباب کردن، نمک نیاز داشت. غلامی به روستا رفت تا نمک بیاورد، اما نوشیروان از او خواست که نمک را به قیمت بدهد تا سنت جدیدی ایجاد نشود و روستا آسیب نبیند. مردم گفتند که مقدار کم نمک مشکلی ایجاد نمیکند، اما نوشیروان توضیح داد که اگر ظلم کوچک آغاز شود، به تدریج بزرگتر میشود و باعث نابرابری میگردد. او هشدار داد که اگر سلطانی از مال رعیت استفاده کند، عواقب سنگینی خواهد داشت.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اگر ز باغِ رعیّت مَلِک خورد سیبی
بر آورند غلامانِ او درخت از بیخ
به پنج بیضه که سلطان ستم روا دارد
زنند لشکریانش هزار مرغ به سیخ