ملکزادهای گنج فراوان از پدر میراث یافت. دستِ کَرَم برگشاد و دادِ سخاوت بداد و نعمتِ بیدریغ بر سپاه و رعیّت بریخت.
دربارهٔ این سروده
این حکایت درباره بخشش و نیکویی به زیردستان است و در مذمت مالاندوزی است. ملکزادهای از پدرش ثروت و گنج فراوانی به ارث میبرد و با سخاوت و بزرگواری، آن را بین سپاه و رعیت تقسیم میکند. به او نصیحت کردند که مانند ملوک پیشین تنها در اندوختن و ذخیره کردن ثروت بماند، زیرا ممکن است به آن نیاز پیدا کند. اما ملک به این نصیحت توجه نکرد و گفت خداوند او را به عنوان مالک این مملکت قرار داده است تا بخورد و ببخشد، نه اینکه مانند پاسبانی فقط محافظ مال باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نیاساید مَشام از طبلهٔ عود
بر آتش نِه، که چون عنبر ببوید
بزرگی بایدت بخشندگی کن
که دانه تا نیفشانی نروید
یکی از جُلَسایِ بیتدبیر نصیحتش آغاز کرد که «ملوکِ پیشین مر این نعمت را به سعی اندوختهاند و برای مصلحتی نهاده. دست از این حرکت کوتاه کن که واقعهها در پیش است و دشمنان از پس؛ نباید که وقت حاجت فرومانی.»
اگر گنجی کنی بر عامیان بخش
رسد هر کدخدایی را برنجی
چرا نستانی از هر یک جوی سیم
که گرد آید تو را هر وقت گنجی؟
ملک روی از این سخن به هم آورد و مر او را زجر فرمود و گفت: مرا خداوند، تَعالیٰ مالکِ این مملکت گردانیده است تا بخورم و ببخشم نه پاسبان که نگاه دارم.
قارون هلاک شد که چهل خانه گنج داشت
نوشینروان نمرد که نامِ نکو گذاشت