یکی از پادشاهانِ پیشین در رعایتِ مملکت سستی کردی و لشکر به سختی داشتی لاجرم دشمنی صعب روی نهاد همه پشت بدادند.
دربارهٔ این سروده
یکی از پادشاهان سابق در مدیریت مملکت سستی کرد و به همین دلیل دشمنان به جانش افتادند و همه از او بریدند. در این میان، یکی از دوستان قدیمیاش که به او خیانت کرده بود، مورد ملامت قرار گرفت. پادشاه به او گفت که بیوفایی و نادانی است که به خاطر تغییرات جزئی از محبت گذشتهاش دست برداشته است. آن فرد پاسخ داد که به دلیل فقر و مشکلاتی که در آن شرایط دارد، ناچار به انجام چنین کاری است و اگر پادشاه به سپاهیان خود کمک نکند، نمیتواند از آنان انتظار وفاداری داشته باشد. در نهایت، پیام این داستان این است که در زمانهایی که افراد در تنگنا هستند، وفاداری آنها به راحتی زیر سوال میرود و برای حفظ اعتماد و وفاداری، باید به نیازهایشان رسیدگی کرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چو دارند گنج از سپاهی دریغ
دریغ آیدش دست بردن به تیغ
یکی را از آنان که غَدْر کردند با من دَمِ دوستی بود، ملامت کردم و گفتم: دون است و بیسپاس و سِفله و ناحقشناس که به اندک تغیّرِ حال از مخدومِ قدیم برگردد و حقوقِ نعمتِ سالها در نوردد. گفت: ار به کرم معذور داری شاید، که اسبم در این واقعه بیجو بود و نمدزین به گرو، و سلطان که به زر بر سپاهی بخیلی کند، با او به جان جوانمردی نتوان کرد.
زر بده مردِ سپاهی را تا سر بنهد
و گرش زر ندهی، سر بنهد در عالم
اِذا شَبِعَ الْکَمِیُّ یَصُولُ بَطشاً
وَ خاوِی الْبَطْنِ یَبْطُشُ بِالفِرارِ