باب اول در سیرت پادشاهان

حکایت شمارهٔ ۱۱

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

درویشی مُسْتَجاب‌الدَّعوة در بغداد پدید آمد. حَجّاجِ یوسف را خبر کردند. بخواندش و گفت: دعایِ خیری بر من بکن. گفت: خدایا! جانش بستان. گفت: از بهرِ خدای این چه دعاست؟ گفت: این دعایِ خیر است تو را و جملهْ مسلمانان را.

۲

ای زبردستِ زیردست‌آزار

گرم تا کی بماند این بازار؟

۳

به چه کار آیدت جهانداری؟

مردنت بِهْ که مردم‌آزاری

بازگشت به سروده‌های سعدی