درویشی مُسْتَجابالدَّعوة در بغداد پدید آمد. حَجّاجِ یوسف را خبر کردند. بخواندش و گفت: دعایِ خیری بر من بکن. گفت: خدایا! جانش بستان. گفت: از بهرِ خدای این چه دعاست؟ گفت: این دعایِ خیر است تو را و جملهْ مسلمانان را.
دربارهٔ این سروده
در بغداد درویشی مستجاب الدعوة وجود داشت که حجاج یوسف او را به حضور خواست. حجاج از او خواست دعای خوبی برایش کند. درویش دعا کرد که جان حجاج گرفته شود. حجاج از او پرسید که این چه دعای خیری است، و درویش پاسخ داد که این دعا برای او و همه مسلمانان خوب است. سپس در پیامی هشدارآمیز به حجاج گفت که قدرت و سلطنتش بیفایده است اگر به مردم آزار برساند و بهتر است به جای خودخواهی، در راستای بهبود حال مردم تلاش کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای زبردستِ زیردستآزار
گرم تا کی بماند این بازار؟
به چه کار آیدت جهانداری؟
مردنت بِهْ که مردمآزاری