باب اول در سیرت پادشاهان

حکایت شمارهٔ ۲

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

یکی از ملوکِ خراسان محمودِ سبکتگین را به خواب چنان دید که جمله وجود او ریخته بود و خاک شده مگر چشمان او که همچنان در چشم‌خانه همی‌گردید و نظر می‌کرد. سایر حکما از تأویل این فروماندند مگر درویشی که به جای آورد و گفت: هنوز نگران است که مُلکش با دگران است.

۲

بس نامور به زیر زمین دفن کرده‌اند

کز هستی‌اش به رویِ زمین بر، نشان نماند

۳

وآنْ پیرْ لاشه را که سپردند زیر گِل

خاکش چنان بخورد کزو استخوان نماند

۴

زنده‌ست نام فَرّخِ نوشین‌روان به خیر

گرچه بسی گذشت که نوشین‌روان نماند

۵

خیری کن ای فلان و غنیمت شمار عمر

زآن پیشتر که بانگ بر آید: فلان نماند

بازگشت به سروده‌های سعدی