یکی از ملوکِ خراسان محمودِ سبکتگین را به خواب چنان دید که جمله وجود او ریخته بود و خاک شده مگر چشمان او که همچنان در چشمخانه همیگردید و نظر میکرد. سایر حکما از تأویل این فروماندند مگر درویشی که به جای آورد و گفت: هنوز نگران است که مُلکش با دگران است.
دربارهٔ این سروده
در این شعر، یکی از پادشاهان خراسان خواب محمود سبکتگین را میبیند که در آن، وجود او به خاک تبدیل شده و تنها چشمانش همچنان زنده و نگران در اطراف میچرخند. دیگر حکما نمیتوانند خواب را تفسیر کنند، اما یک درویش به درستی میگوید که او در فکر از دست دادن سلطنتش است. در ادامه، شاعر به مرگ و نابودی انسانها اشاره میکند و میگوید که اثر وجود آنها بر روی زمین باقی نمانده و تنها نام آنهاست که زنده است. او از دیگران میخواهد که قدر عمر خود را بدانند و پیش از آنکه مرگ فرا برسد، زندگی را غنیمت شمارند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بس نامور به زیر زمین دفن کردهاند
کز هستیاش به رویِ زمین بر، نشان نماند
وآنْ پیرْ لاشه را که سپردند زیر گِل
خاکش چنان بخورد کزو استخوان نماند
زندهست نام فَرّخِ نوشینروان به خیر
گرچه بسی گذشت که نوشینروان نماند
خیری کن ای فلان و غنیمت شمار عمر
زآن پیشتر که بانگ بر آید: فلان نماند