خری از روستاییی بگریخت
جل بیفکند و پاردم بگسیخت
در این شعر، فردی به تمثیل داستانی از یک خر میپردازد که از دست روستاییاش فرار میکند. خر در بیابان به شادی و سرخوشی میتازد و به اوج شادی میرسد. این رفتار خر نشاندهنده رهایی از فشارها و سختیهای زندگی است. اما در عین حال، روستایی که خر را از دست داده، از ناپاکی این فرار و تبعات آن گلایه میکند و از خطرات فرار کردن بدون فکر سخن میگوید. او به خر یادآوری میکند که زندگی بدون پشتوانه و مسئولیت، ممکن است به مشکلاتی منجر شود و تمام تلاشها و کارهای حیاتی را بیمعنی کند. این شعر به نوعی انتقاد از بیفکری و فرار از مشکلات است و نشان میدهد که آزادی حقیقی نیازمند مسئولیتپذیری نیز هست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خری از روستاییی بگریخت
جل بیفکند و پاردم بگسیخت
در بیابان چو گور خر میتاخت
بانگ میکرد و جفته میانداخت
که «به جان آمده ز محنت و بند
داغ و بیطار و بار و پشماگند
شادمانا و خرما که منم
که ازین پس به کام خویشتنم»
روستایی چو خر برفت از دست
گفت «ای نابکار، صبرم هست
پس بخواهی به وقت جو گفتن
که خری بُد ز پایگه رفتن»
به مزاحت نگفتم این گفتار
هزل بگذار و جد ازو بردار
همچنین مرد جاهل سرمست
روز درماندگی بخاید دست
ندهند آنچه قیمتش ندهی
نشود کاسه پر ز دیگ تهی