نظر کردم به چشم رای و تدبیر
ندیدم بِه زِ خاموشی، خِصالی
در این شعر، شاعر به بررسی تأثیر سکوت و تفکر در زندگی میپردازد. او میگوید در خاموشی و فکر، ویژگیهای خاصی یافت نمیشود. همچنین اشاره میکند که هر مرحلهای از زندگی به نوعی خاص نیاز دارد؛ برای مثال، در مقاطعی باید به علم و بحث بپردازیم و در زمانهای دیگر میتوانیم به شعر و بازیهایی مثل شطرنج سرگرم شویم تا از دلزدگی رها شویم. در پایان، به ذات خداوند اشاره میکند که همواره ثابت و بینظیر است و هیچگاه دچار تغییر نمیشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نظر کردم به چشم رای و تدبیر
ندیدم بِه زِ خاموشی، خِصالی
نگویم لَب ببند و دیده بَردوز
ولیکن، هر مقامی را مَقالی
زمانی، درسِ عِلم و بحثِ تَنزیل
که باشد نَفْسِ انسان را کمالی
زمانی، شعر و شطرنج و حکایت
که خاطر را بُوَد دَفعِ مَلالی
خدای است آنکه ذاتِ بینظیرش
نگردد هرگز از حالی به حالی