دوش در سِلْکِ صحبتی بودم
گوش و چشمم به مطرب و ساقی
در این شعر، شاعر از لحظهای صحبت میکند که در جمع دوستان و در حال لذت بردن از موسیقی و نوشیدنی است. او به دل خود میگوید که باید آرام شود، زیرا این وضعیت نشاندهندهی عشق و اشتیاق اوست. اما با اینکه سعی میکند آرام شود، همچنان احساس نیاز و طلب به آن زندگی و لذتها را در خود حس میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دوش در سِلْکِ صحبتی بودم
گوش و چشمم به مطرب و ساقی
پایمال معاشرت کردم
هر چه سالوس بود و زَرّاقی
گفتم ای دل قرار گیر اکنون
که همین بود حد مشتاقی
دیگر از بامداد میبینم
طلب نفس همچنان باقی