شنیدهام که فقیهی به دشتوانی گفت
که هیچ خربزه داری رسیده؟ گفت آری
در این شعر، یک فقیه در حال گفتگو با کشاورزی (دشتوانی) است. کشاورز از فقیه میپرسد چرا خربزهاش متفاوت است، در حالی که تفاوتی بین دو نوع نیست. فقیه توضیح میدهد که خربزههای او حلال و متعلق به خودش هستند، در حالی که دیگران به طور غیرفرق حرام را از دست او میبرند. در پایان، فقیه به این نکته اشاره میکند که در مورد حرامها از لحاظ اخلاقی و شرعی، وضعیت او از خیلیها بدتر است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شنیدهام که فقیهی به دشتوانی گفت
که هیچ خربزه داری رسیده؟ گفت آری
ازین طرف دو به دانگی گر اختیار کنی
وزان چهار به دانگی قیاس کن باری
سؤال کرد که چندین تفاوت از پی چیست؟
که فرق نیست میان دو جنس، بسیاری
بگفت از اینچه تو بینی حلال مِلک منست
نیامدست به دستم به وجه آزاری
وزان دگر پسرانم به غارت آوردند
حرام را نبود با حلال مقداری
فقیه گفت حکایت دراز خواهی کرد
ازین حرامترت هست صد به دیناری؟