خواستم تا زحلی گویمت از روی قیاس
بازگویم نه که صدباره ازو نحستری
شاعر در این شعر میخواهد بگوید که نمیتواند از ویژگیهای خصمانه و بدیهای کسی بگوید، زیرا خودش هم دلیلی برای خوب بودن ندارد. میگوید که ملخ از تخم خود نمیتواند چیزی بخورد و از این میترسد که ممکن است به خاطر گرسنگی، تخم ملخ را بخورد. در واقع، این متن به نوعی به ماهیت انسان و ارتباط آن با مشکلات و نیازهایش اشاره دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خواستم تا زحلی گویمت از روی قیاس
بازگویم نه که صدباره ازو نحستری
ملخ از تخم تو چیزی نتواند که خورد
ترسم از گرسنگی تخم ملخ را بخوری