مردکی غرقه بود در جیحون
در سمرقند بود پندارم
مردی در جیحون غرق شده بود و در سمرقند به سر میبرد. او با صدای بلند ناله میکرد و افسوس میخورد که کلاه و دستارش را گم کرده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مردکی غرقه بود در جیحون
در سمرقند بود پندارم
بانگ میکرد و زار مینالید
که دریغا کلاه و دستارم