چنانکه مشرق و مغرب به هم نپیوندند
میان عالم و جاهل تألفست محال
این شعر بیان میکند که همچنان که مشرق و مغرب به هم نمیپیوندند، ارتباط میان عالم و جاهل نیز ممکن نیست. اگر به اجبار یا قضا ارتباطی میان آنها برقرار شود، هر دو در قید و بند خواهند بود. عالم به خاطر عادت خود نمیتواند درک و فهم خود را به جاهل منتقل کند و جاهل نیز نمیتواند علم را درک کند. به این ترتیب، ارتباط مفهومی میان این دو گروه غیرممکن به نظر میرسد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چنانکه مشرق و مغرب به هم نپیوندند
میان عالم و جاهل تألفست محال
وگر به حکم قضا صحبت اتفاق افتد
بدانکه هر دو به قید اندرند و سجن و وبال
که آن به عادت خویش انبساط نتواند
وز این نیاید تقریر علم با جهال