دوش مرغی به صبح مینالید
عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش
در این شعر، شاعر از مرغی صحبت میکند که در صبح میخواند و صدایش او را به شدت تحت تأثیر قرار میدهد. او از دوستش میگوید که تعجب کرده است که صدای مرغی میتواند او را اینگونه مدهوش کند. شاعر پاسخ میدهد که این حالتی انسانی نیست که بخواهد به صدای مرغی توجه نکند، در حالی که مرغ در حال ذکر و تسبیح است و او در سکوت است. این شعر به تأمل در وضعیت انسان و ارتباطش با طبیعت و روحانیت اشاره دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دوش مرغی به صبح مینالید
عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش
یکی از دوستان مخلص را
مگر آواز من رسید به گوش
گفت باور نداشتم که تو را
بانگ مرغی چنین کند مدهوش
گفتم این شرط آدمیت نیست
مرغ تسبیح خوان و من خاموش