بود در خاطرم که یک چندی
گرچه هستم به اصل و دانش خر
شاعر در این بیتها به یادآوری خاطرات گذشته میپردازد. او با وجود اینکه از نظر دانش و فطرت در سطح بالایی است، احساس خستگی و کسالت میکند و از شرایط موجود شکایت میکند. او به نهادن خود در خدمت دیگران و همچنین جستجوی سلامتی و امنیت اشاره دارد. شاعر بر دیانت و اخلاص تأکید میکند و نشان میدهد که از زندگی در دیار عرب و یا مواهب مادی دوری جسته است. در کل، این اشعار نشاندهنده نوعی بیقراری و جستجوی معنا در زندگی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بود در خاطرم که یک چندی
گرچه هستم به اصل و دانش خر
به خرد با فرشته هم پهلو
سخن نظم، نظم دانهٔ در
تا مگر گردد از ایادی تو
تنگم از مرده ریگ مردم پر
چون نبودیم در خور خدمت
گفت عفوت که السلامة مر
بندگی درت کنم چندی
بیریا همچو ایبک و سنقر
ترک کردیم خدمت و خلعت
نه دیار عرب نه شیر شتر